رد پا خندید و رفت بر من بی تکیه گاه بر من در مانده در ترس بی فرجام راه رد پا از من گریخت در هجوم روز و شب
گر گرفته چهره ام از حجابی شکل تب رد پا بی سایه رفت با غمی گنگ و کبود هیچکس جز ردپا بعد از این عشق نبود
دور شد از چشم من رد پا تنها دوید چشم هایم خیس شد رد پا هر گز ندید چشم من چون اینه در دل شعرم شکست دفتر
عمر مرا چشم هایم زود بست رد پا از من گذشت از من و شعر ترم اشک هایم را ندید در نگاه اخرم چشم من اما هنوز در
پی ان رد پاست رد پای او نبود جای پا های خداست